اوایل سال 88 وبلاگ درست کردم و سر آغازی شد برای نوشتن های روزانه ام. حظی که آن سال و سالهای بعد از نوشتن بردم از بزرگترین لذت هایم شد. خواننده داشتم و تعدادشان با معیار های متعادل خوب بود. نه اینکه توجهی به مخاطب نداشته باشم البته که داشتم اما و اما نفس نوشتن برایم اهمیت داشت و آن را تبدیل به وظیفه کرده بودم. نمیخواهم بگویم دوستان زیادی پیدا کردم که واقعا هم اینگونه نبود اما دوستان دنیای واقعی آنهایی که خبر از ماجرا داشتند در جریان نوشته هایم بودند. سال 93 بلاک شدم و انگار آوار روی سرم خراب شده باشد تا مدتها نمی توانستم قضیه را هضم کنم. دخترم خیلی زود وبلاگی در وورد پرس ساخت و به آن مشغول شدم اما هرگز نه آن تعداد مخاطب را داشتم و نه آن شور و حال. با حضور در شبکه های اجتماعی سعی کردم جایگزینی بیابم تا آن شور و وجد را برایم تداعی کند اما بمرور آن هم کشش اش را برایم از دست داد.
نمیخواهم قصه را دراز کنم و به عبارتی همان روده درازی، اما بتدریج در یافتم که اگر به این منوال پیش برم دیگر تمایلی به نوشتن و تخلیه مرتبط با آن را از دست خواهم داد. می دانم که همین نوشته ام برای منی که سختگیر بودم چیزی کم مایه واصلا بی مایه است اما با قولی که به خودم داده ام ربطی وثیق دارد و آنکه از این به بعد هر روز تا مدت زمانی که کشش دارم بنویسم باشد که اوقاتم صرف بیهوده نشود. بگذریم، دفتر چه تلفن زوار در رفته ای دارم که بارها و بارها خواسته ام آدرس و شماره تلفن هایش را به دفتری تازه منتقل کرده و آدم هایی که اکنون هیچ ربطی به زندگی ام ندارند را حذف و بقولی پاکسازی کنم. اما همیشه آن را به تعویق انداخته ام. این تعویق اوایل از سر تنبلی بود و بعد ها دیدم شماره ها گنجینه هایی هستند که با نگاه کردن به هریک یک عالم خاطره تجدید خواهد شد و چه تمرینی بهتر از این که علاوه بر ارضای شهوت نوشتن ام نوعی تخلیه روانی و پیدا کردن و ترسیم مسیر زندگی ام است که اکنون به آن بی تفاوت شده ام اما هریک همچون آجری بر رویهم قرار داده شده و یا تلنبار شده و کمک به دریافت زیر و بم زندگی اکنونم و شناخت از خودم می کند.
می دانم که دارم شلخته نویسی می کنم اما صحت و سلامت در نوشتن را می سپارم به تداومش که مگر آنی که نزد روان درمانگر می رود و هر آنچه را بروی دایره می ریزد کجا حواسش به نقطه و ویرگول و گیومه و غیره است. من برای همه این علایم ارزش بینهایت قایلم اما توجه به آن را متضاد با نفس نوشتنم در حال حاضر می دانم. می دانم که وقتی راه افتادم همه اینها را نه از سر وظیفه و الزام که با علاقه بکار خواهم برد.
+ نوشته شده در چهارم آبان ۱۳۹۸ ساعت 12 توسط تحفه نطنز
|